با سخن
با سخن
با سخن آيينه در آيينه مي پردازمش
او تجلا مي نمايد من غزل ميسازمش
با دل تنگ صبورم با دو چشم عاشقم
تا بخواهد ميسرايم تا بود مينازمش
منزلي در پيشرو داريم هر دو يك سفر
اوهمي آرد به پايان من همي آغازمش
عشق او گرديده است از چشمهاي من علم
من زرسواي برنگ تازه مي افرازمش
او همايي از بلند يها و از پروازهاست
من به سايه سايه همپايي و همپروازمش
كابل - بهار ١٣٦٨
غزل من و غم من
۲۱۵ -كليات اشعار قهار عاصي