تاريك
تاريك
خانه تاريك، دل باغ و بيابان تاريك
بيتو هر كوچه اين شهرك ويران تاريك
آسمان خسته و خورشيد ز پا افتاده
ماه آواره به دلگيريي زندان تاريك
چه دياريست دياريكه نباشي تو در آن
دامن آلوده ي تكفير و گريبان تاريك
بيتو دل معبد طوفان زده را ميماند
آستان ريخته، در سوخته، ايوان تاريك
باده تاريك و گلو گير، سر نامه سياه
و غم دوزخيي يار دو چندان تاريك
خزان ١٣٦٩ ه ش