با درود به روان شاد عاصي شهيد
دوستان عزيز: سلام و محبت نثارتان . دوستاني به وجود كم كاريهايم محبت ميكنند و تشويقم ميكنند كه واقعا سزاوار آن نيستم. و عده يي هم گلايه دارند كه "بهشت هفتمين" بروز نميشود و بايد مسدود شود. به اين دوستان ميخواهم بگويم كه اقلا آرشيف "بهشت هفتمين من" دريچه يست گشوده ،به روي آنانكه به اينجا ره مي يابند. فضاي فرهنگي ما نهايت مايوس كننده است. فرهنگيان ما هنوز ميان ديوانهاي صايب و سهيلي به دنبال شعرميگردند تا خواهشات عاشقانه هاي جواني شان را تازه نگه دارند ولي "عاصي" كه همه زندگي در آتش خشم اشغال و كوچ، سوخته سوخته سوخت وازخاكسترش هم بال نوشت، پرواز نوشت، عاصي ايكه كنار چراغ تيلي نشست تا "يل و كچكن" بنویسد.ناشناخته ماند. دریغ که امروز آن چراغ نوشته ها روي تاقچه هاي كتابخانه ها خاك ميخورد. "عاصي" امروز به نام قوم و انديشه گروپبندي و حتي تردد ميشود. جامعه فرهنگي ما "عاصي" و "عاصي" ها را ناديده عبورميكنند. جوانان ما با فروغ و سپهري كه سه تا چهار دهه از مرگ شان ميگذرد بيشتر آشنا هستند تا با "عاصي" و عشقري. مگر "عاصي " صداي شعر مقاومت سرزميني به گلوله بسته ما نبود كه بود.مگرعشقري آهنگ لالايي ، فرهنگ عاميانه ، فرهنگ بومي كوچه ها و پس كوچه هاي كابل جان و سرك سنگي و ده اففانان و چنداول ما نبود كه بود. ويبلاگ عاصي فقط در چند ويبلاگ كه مربوط تشنه گان ادبيات راستين و ادبيات شسته ی سرزمين ما است، لينك شده و بس .ويبلاگ عشقري و حيدري وجودي همچنان.من كاپي لينك ويبلاگ عشقري وعاصي را به همه سايتها فرستادم تا جوانان ما بتوانند به اين شعرها دسترسي پيداكنند.اما ويبلاگها لينك نشد خيلي جاها هم ترجيع دادند سايتهاي را لينك كنند كه با آنها دوستي و همفكري دارند. من حتي گاهي به يك سايت كه ويبلاگ "عاصي" را برداشت، نوشتم كه اگرجاي خيلي هم تنگ ميشود آدرس "نگاه" را برداريد.... به هر حال. سعي ميكنم بيشتر بنويسم و روي ويبلاگ "بهشت هفتمين" كار كنم ولي لطفا شما هم كمك كنيد اقلا به هر ويبلاگي كه براي خود پيام مي نويسيد با يك پيام كوتاه، لينك عاصي را هم درج كنيد.من مي نويسم كه خوانده شود واگرخواننده نداشته باشد نوشتن و صرف وقت براي چه ؟ سپاس.
برآمدن
چنان مبارك و بي انتها ز خانه برآمد
كه درقفاي وي از بام و در ترانه بر آمد
چراغ وسوسه يي از بهار راه چمن زد
گلي زباغ و تذروي از آشيانه بر آمد
نهال نورس شايسته هزار بهشتم
چه نا تمام عزيز و چه نازدانه بر آمد
خوشا خوشا گل سوري كه با بر آمدن ازخود
صداي مردم عاشق بدين بهانه بر آمد
كابل ٣٠ دلو ١٣٦٦ هجري شمسي
.....................
تو
توشب به جلوه شدي دود ماهتاب بر آمد
تو لب بخنده گشودي و آفتاب بر آمد
تو راه باغ گرفتي هوا هواي طرب شد
تو رخ به رود نمودي غريو آب بر آمد
تو گل به موي زدي و پرنده ي غم عاشق
ترانه ي بلب از بستر گلاب بر آمد
تو رفتي آتش تنهايي آب كرد وجودم
تو آمدي و دل تنگم از عذاب بر آمد
..................