جزيره خون
جزيره خون
به كدام دل از اينجا به مسافرت برايم
كه در اين جزيره رگ و ريشه كرده پايم
من و گفتگوی از باغ و جانب رود خانه
كه دريچه يی بدانسو ی اگر شد گشايم
دل تاب ناك و گرمی كه شگفته از دهانم
سخنيست كه گداز و غزليست از عزابم
من وقسمتی سيا هی ز خرابه های اينجا
من و ارغنون دردم من و تلخی صدايم
همه سوی لطف آواز كشيدن اوربده
همه چيز باب فرياد زدن شده برايم
قفس هزار بلبل بشكسته در گلويم
نفس هزار مجنون بنشسته در نوايم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 20 توسط رو نویسی : زینت نور