غزل من و غم من
غزل من و غم من
به هواي تازه ماند غزل من و غم من
به خدا ترا رساند غزل من و غم من
همه اش سلام عشق است و كلام آشنايي
همه نور مي فشاند غزل من و غم من
زاداي مهرباني به مباركي رسيده
كه به نيمه ره نماند غزل من و غم من
چو قلندران صافي چو برهنه گاني صادق
دغل و دغا نداند غزل من و غم من
به زمين شوره ي جان و به خاكتوده ي دل
گل سرخ پروراند غزل من و غم من
به قلمرو دل انگيز تخيلم فرود آي
كه هماي مي پراند غزل من و غم من
كابل ١٣٦٨ ه ش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۸ ساعت 6 توسط رو نویسی : زینت نور