سفري

آيينه شكست آيينه دارم سفري شد
باغم به ره افتاد و بهارم سفري شد

امروز عزا دار دل مرده ي خويشم
ديروز ز دعا خوان مزارم سفري شد

بيكس تر از آنم كه توان برد گمانش
ياران بشتابيد كه يارم سفري شد

جان بود و جهان گوهر نو يافته ي من
هيهات همه دار و ندارم سفري شد

ازلطف، همه شيرواز آداب ، همه شهد
اسباب خوشي ، رونق كارم سفري شد

پاييز فراز آمد و گسترده بساطش
طاووس پر از نقش و نگارم سفري شد

دل بود و نفس بود و تماميت من بود
آرامش خاطر زكنارم سفري شد

اسباب رفاقت سخنش بود و نگاهش
مجموعه ي قدسي قرارم سفري شد