سفري
سفري
آيينه شكست آيينه دارم سفري شد
باغم به ره افتاد و بهارم سفري شد
امروز عزا دار دل مرده ي خويشم
ديروز ز دعا خوان مزارم سفري شد
بيكس تر از آنم كه توان برد گمانش
ياران بشتابيد كه يارم سفري شد
جان بود و جهان گوهر نو يافته ي من
هيهات همه دار و ندارم سفري شد
ازلطف، همه شيرواز آداب ، همه شهد
اسباب خوشي ، رونق كارم سفري شد
پاييز فراز آمد و گسترده بساطش
طاووس پر از نقش و نگارم سفري شد
دل بود و نفس بود و تماميت من بود
آرامش خاطر زكنارم سفري شد
اسباب رفاقت سخنش بود و نگاهش
مجموعه ي قدسي قرارم سفري شد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 15 توسط رو نویسی : زینت نور
|