شكوفه

 

 

شكوفه

شكوفه پاسخ شلاقي هاي سرماييست
شكوفه تهنيت روزهاي بارانيست
كه شاخسار درختان قحط  ساليهاش
براي چلچه هاي غريب ميخوانند
شكوفه آبله كو بيست دست هايي را
كه از نيايش خورشيد باز آمده اند
من از بهار، چه گويم
من از خرابه ، چه آب و علف سرشته كنم
كه آنچه بود ترا بود و
آنچه نيست، مراست

كابل ‌- حمل ١٣٦٥

شبانگه

 

 

تا نقش روي و مويت بر لوح جان بر آرم
از آفتاب و باران رنگين كمان بر آرم
 
تا باد را بهاران از باغ بگذراند
ذكر ترا برنگي از گلستان بر آرم

تا دست ارغوان را لطف شكوفه بخشم
آيينه از رخ تو بر آستان بر آرم

با دستهاي عاشق با چشمهاي عاشق
چتر گل و بريشم زين خاكدان بر آرم

از بهر مقدم تو هر شام بر سر ره
مهتاب را برنگي دامن كشان بر آرم


بهار ‌ ١٣٦٩ هجري شمسي
قهار عاصي