از ولايت من

زمين به رقص شود آسمان ستاره فشاند
چو آز ولايت من عاشقي ترانه بخواند

ترنم دل خونين اين تبار محبت
درخت را به صميميت شگوفه رساند

به دست باد گر دامن خيال من افتد
بهار او گل سرخ را به حجله نشاند

ديار عشق چه آب و هواي با مزه دارد
دعا كنيد كه  آنسوي  آ ب و دانه كشاند

خرابه را چمني سبز بنگردنه زميني
كسي كه مه  بچرد بر زمين و مه بچراند

حواليي همه آشوب و آفتاب نشين است
ديارمن كه در آن شبچراغ جلوه نتاند

كابل . ١٥ حمل ١٣٦٦ هجري شمسي


نقل شده از كتاب كليات اشعارقهارعاصي
صفحه ٤٤‌-٤٥ لالايي براي مليمه