تاريك

خانه تاريك ، دل باغ و بيابان تاريك
بيتو هر كوچه اين شهرك ويران تاريك

آسمان خسته و خورشيد زپا افتاده
ماه آواره به دلگيريي زندان تاريك

چه دياريست دياريكه نباشي تو در آن
دامن آلوده ي تكفير و گريبان تاريك

بيتو دل معبد طوفان زده را مي ماند
آستان ريخته، در سوخته، ايوان تاريك

باده تاريك  و گلو گير، سرنامه سياه
و غم دوزخيي يار دو چندان تاريك

......................

عاصي ‌- ١٣٦٩‌ هجري شمسي ‌- خزان
........................................

 

............................