شكوفه پاسخ شلاقي هاي سرماييست شكوفه تهنيت روزهاي بارانيست كه شاخسار درختان قحط ساليهاش براي چلچه هاي غريب ميخوانند شكوفه آبله كو بيست دست هايي را كه از نيايش خورشيد باز آمده اند من از بهار، چه گويم من از خرابه ، چه آب و علف سرشته كنم كه آنچه بود ترا بود و آنچه نيست، مراست
كابل - حمل ١٣٦٥
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 7 ] [ رو نویسی : زینت نور ]
عاصی! چگونه از خاطره ها فراموش شوی که اینجا هنوز ودیعه های در سفر با گل های سوری عشق تو خدا حافظ میكنند و كودكان هنوز سراغ خانه خورشید را میگیرند تا مادران گفته، گفته به زمستان و زاغ برسند. چگونه از خاطره ها فراموش شوی که جزیره هنوز در خونست؟ هنوز غزل، غم من و ما ست.عزیز!یاد تو و ترانه های به روایت بومی خودت بد رقم به رگ و ریشه غمهای این دیار پیوسته ؛ پیوستی.